تبليغاتX
یادداشتهایی بر روی50تومانی

یادداشتهایی بر روی50تومانی

شعار ما:

آپ کنید ولو با یک لبخند...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:59  توسط tehrooni  | 

۱۰ روز درد کشیدن و تو راه و نیمراه بیمارستان و خونه و این دکتر و اون دکتر بودن، حداقل این فایده رو داشت که دوستای حقیقی م رو از دوستای الکی م باز شناختم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط tehrooni  | 

آب دهنم رو قورت می دم و سعی می کنم "ورد مخصوص"رو زمزمه کنم!ورد مخصوص نجات از افسردگی و بی حالی و بی نشاطی...

برای خوب شدن هممون لازمه!ورد خوبیه،با انگشت های دست هم می تونین بگین اگه تسبیح دم دست نیست...

روش استفاده از ورد:

روز اول چشم ها را ببندید(نخواستید هم نبندید)،تصور کنید که کورید!هیچ درکی از مفهوم "رنگ" ندارید،هیچ وقت کوه ندیدید،آسمون،دشت،سبزه،چهره ی مادرتون یا کسی که خیلی دوستش دارید و از نگاه کردن بهش لذت می برید!فیلمی که از دیدنش لذت برده اید،رنگ های زیبا و نشاط بخش و جیغ...

به تصورتون ادامه بدین و فکر کنین اگه کور بودین دنیا چه جوری بود؟رفت و آمد،همزیستی با آدم هایی که در اطرافت همه چیزو می بینند،زندگی بدون چشم...خب خب!کافیه!خیلی نباید طول بکشه چون ممکنه دیگه نتونین چشم ها رو باز کنین!حالا آروم پلک ها رو باز کنین و به اطرافتون نگاه کنید...نور،خودکار یا بالش تون یا تلویزیون یا هر چیز دیگه ای که تا چشم باز می کنید می بینینش!به طرز عجیبی قدر همان چیز یا چیزهای بعدی که می بینید رو می دونید!چه برسه به چیزهای مهم تر!فقط آرام باشید و یهو نروید از سر ذوق شی دیده شده را بغل کنید یا توی چشمتان فرو کنید.

حالا بخوانید،با تمام وجود بخوانید،از ته دل بخوانید( وگرنه ورد افاقه نمی کند)،اگر هی مشکلاتتان می آید پیش چشمتان بزنیدشان کنار و موهبت هایتان را سیر کنید و تلاش کنید ورد را زمزمه کنید،ولو یک کلمه ش رو:

خوشحال و شاد و خندانم

قدر دنیا را می دانم...

پی نوشت:می توانید به جای کلمه ی "دنیا" از "چشم ها" استفاده کنید.

برای روز اول کافیست.

روز دوم از این هندزفری های سونی اریکسون که کامل گوش را می پوشانند(اگر نبود پنبه یا دستمال کاغذی و اگر این ها هم نبود کار روز دوم متاسفانه انجام نمی گیرد) بگذارید در گوشتان و با دو انگشت روی گوشی ها رو بگیرید به نحوی که هیچ صدایی نشنوید،تصور کر بودن خودتان را بکنید!صدای جیرجیرک و دریا و رادیو و آبمیوه گیری و میخ کوبیدن همسایه به دیوار اتاقتان و موسیقی های زیبا و روح بخش و صدای اذان و ماشین و اتوبان و حتی صدای سکوت رو هیچ وقت نشنیده اید و نخواهید شنید!سکوتی که معنی سکوت ندارد!تهی پوچ! حالا خیلی آروم گوشی ها رو از گوشتون بردارید!قدر اولین صدایی رو که می شنوید به شدت می دونین حتی اگه جیغ مادرتون باشه که داره میگه:"معلوم هست داری چیکار می کنی؟"

حالا بخوانید،با تمام وجود بخوانید،از ته دل بخوانید( وگرنه ورد افاقه نمی کند)،اگر هی مشکلاتتان می آید پیش چشمتان بزنیدشان کنار و موهبت هایتان را سیر کنید و تلاش کنید ورد را زمزمه کنید،ولو یک کلمه ش رو:

خوشحال و شاد و خندانم

قدر دنیا را می دانم...

پی نوشت:می توانید به جای کلمه ی "دنیا" از "گوشها" استفاده کنید.

روز سوم یه روز هیچی نخورید با این تصور که نمی توانید چیزی بخورید،با این تصور که یک لوله از معده تون وصله به یه منبع و از اون منبع همه ی تغذیه ی شما به صورت مایع وارد معده تون می شه و با اون لوله باید این طرف و اون طرف برید و چون امکانش نیست باید بخوابید روی تخت بیمارستان.قدر اولین چیزی که گیرتان می آید برای خوردن رو می دونید حتی اگه نون خشک باشه.فقط در پایان روز به خاطر اثبات دونستن قدر معده اون قدری نخورید که از اون ور بیفتید.

حالا بخوانید،با تمام وجود بخوانید،از ته دل بخوانید( وگرنه ورد افاقه نمی کند)،اگر هی مشکلاتتان می آید پیش چشمتان بزنیدشان کنار و موهبت هایتان را سیر کنید و تلاش کنید ورد را زمزمه کنید،ولو یک کلمه ش رو:

خوشحال و شاد و خندانم

قدر دنیا را می دانم...

پی نوشت:می توانید به جای کلمه ی "دنیا" از "معده" استفاده کنید.

روز چهارم..........

احتمالا شما روز چهارم به طور کلی خوب شده اید ولی اگر این اتفاق نیفتاده بود هم نداشتن یک داشته تان را تصور کنید و...در انتها هم ورد فراموش نشود!

این همه دارایی برای شاد بودن و کنار زدن مشکلات کافی نیست؟

برگرفته از کتاب "قصه های من و آقامیر" جلد"ترمی که جدید نگرفتم".

پی نوشت:امیدوارم منظورم بد گرفته نشه که "کور ها و کرها و آدم های بیمار" بدبختن!من منظورم فقط نگاهیه به نعمت هامون!که داشتنشون به تنهایی خوشحالیه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:37  توسط tehrooni  | 

اگر کسی عقده ای بشود(سر هر چیزی حالا!)،آیا به غیر از خودش کسی می تواند او را رفع عقده کند؟نه،جدا؟

پی نوشت:من عقده ای نشدما!واسه کسی می پرسم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:31  توسط tehrooni  | 

قضیه نه پاچه خواری بود برای خواستن چیزی و نه خودشیرینی برای امتحان ترموی فردا و نه لوس کردن برای بخشیده شدن گناهی و نه موقع هجوم مشکلات یاد خدا افتادنی!

شروع کردم به نماز و وقتی به رکعت چهارم نماز عصر رسیدم دلم نیومد نمازمو تموم کنم!سلام نداده بلند شدم و هی گفتم و خوندم!هر چی که بلد بودم هر چی که می دونستم!خوندم و خوندم...هر چیزی که به ذهن یک آدم میاد وقتی می خواد از بابت چیزی از کسی تشکر کنه!فارسی عربی دری وری... دوست داشتم نماز خوندنم به ابدیت وصل شه،گفتنم،تشکر کردنم...

توی این چند سال زندگی دیروز شاید بدترین روز زندگیم بود!چند تا اتفاق(خیلی بیشتر از دو اتفاق!) بد همزمان افتاد که هر کدوم به تنهایی قادرن یک آدمو کامل از پا در بیارن!چه برسه به جمع شدن همشون یک جا با هم!

توی این چند سال زندگی امروز بیشتر از هر وقت دیگه ای شاکر و چاکر خدا شده بودم! 

قربون صدقه ش رفتم بیشتز هر زمان دیگه ای! برای این که هست!همین!

و چرا من دل خوش نبودم تنها و تنها به بودن خودش و رفته بودم سمت دل خوش کردن به آدم ها،آدم هایی که...خداوندا تو خود شاهدی که نادان بوده ام...

امیدوارم دیگه هیچ وقت کسی رو بت نکنم!و از هیچ کس نارو زدن رو دور نبینم!و چشمم رو باز کنم به روی خیلی از حقایق!

"حسبنا الله،نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر"

و چقدر حرف استاد بزرگم رو درک کردم دیروز و امروز:

اگر تنها ترین تنهاها شوم باز خدا هست او جانشین همه ی نداشتن هاست....

تا حالاش واسم شعار بود از امروز به بعد عمله!

یادم نیست نمازم چند رکعتی شد....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:18  توسط tehrooni  | 

نمی خواستم این پست رو بگذارم ولی اعتراف می کنم که پست مزوزو خیلی روم تاثیر داشت تو کنار گذاشتن محافظه کاری!بقیه بی جنبه ن هر جمله ی منو به حساب یه چیزای دیگه می گذارن به من چه؟

۱-چند وقت پیشا یه چیزی بود تو بلاگ آقای حلمی.گفته بود من می خوام در مورد "عشق" یه مطلبی بنویسم و خوشحال می شم نظرتونو بدونم!من خودم هم از صد سال پیشا می خواستم یه پست راجع به تفاوت های "دوست داشتن،عشق،هوس" بنویسم که نشد!چند وقت پيشا پر از حرف و ايده بودم درباره ي اين چيزا!ولي بعدش خالي شدم تا اين كه اين اين ترانه جديده رو شنيدم:

من عشقت رو به همه دنيا نمي دم

حتي يادت رو به كوه و دريا نمي دم

با تو مي مونم براي هميشه.....

.

.

.

اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم

با تو مي مونم،جواب دنيا رو مي دم

با تو مي مونم براي هميشه....

 

چند روز پيشا داشتم اينو زير لب مي خوندم تو خونه كه يهو خواهرم برگشت گفت:"وا!تو كه اين قدر زرد نبودي!"قبول!اين شعره خيلي زرده و تا حدود زيادي هم تهوع آور ولي قضيه چيز ديگري ست!من نه مخاطب پيدا كردم واسه اين ترانه،نه پرپر مي زنم واسه داشتن يه مخاطب كه اينو واسش بخونم نه ياد چيز يا كسي مي افتم ولي فقط دلم مي سوزه!آخه اينو توي ماشين يكي از دوستام شنيدم و وقتي ازش پرسيدم كه مخاطب داري يا نه(حالا يا اين بود يا يه شعر ديگه) گفت :"حالش به اينه كه مخاطب نداشته باشي!"حس مي كنم اين ترانه ها به كل دارن بي مخاطب مي شن و فقط ورد زبون و گوش پر كن!جون من اگه كسي اينو مي خونه و مخاطبي براش داره فقط كامنت بگذاره كه من مخاطب دارم براش!اسمش هم نگذاره اگه نمي خواد!دو سه روزي بدجوري داغونم كرده اين فكر كه همه چيز داره تموم مي شه!عشق 15 سانتي رو نمي خواستم هيچ وقت باور كنم!دست كم اين جا!تو ايران!ولي مثل اين كه كم كم بايد باورم بشه كه همه چي تموم داره مي شه!يعني اين كه يكي با باور قلبي اين ترانه رو زمزمه كنه واقعا روزنه ي اميدي مي شه برام!هميشه اين آدمايي كه خيلي همديگه رو دوست داشتن رو كه مي ديدم يه جوريم مي شد!يه چيزي شبيه چندش!ولي حالا مي فهمم كه بودنشون نعمته!واسه اين جا،بقاي كره ي خاكي!يه آدم كه يه چيز يا يك كس رو اون قدر بخواد كه حاضر باشه دست به هر كاري بزنه!آره بابا!خيلي رمانتيكه!خيلي شبيه رمان هاي مؤدب پوره!ولي حالا من دارم فكر مي كنم ديگه كسي حاضر نيست واسه "دوست داشتن" اش مايه بگذاره!(با هوس قاطي نشه ها!من دارم دوست داشتن رو مي گم!وگرنه هنوز همه جا پره از آدم هايي كه حاضرن واسه هوسشون ميليون ميليون پول و حتي جون بدن!) حتي دوست داشتن هاي دو نفره هم انگار دارن به زوال مي رن!دو تا آدم همديگه رو دوست دارن ولي به راحتي اجازه مي دن كه هر اتفاقي بينشون جدايي بندازه!نه تلاشي،نه صدايي،هيچي...بابا ا....نكنين اين كارو!تموم مي شه دنيا اينجوري!اين نشد يكي ديگه؟ جون هر كي دوست دارين و ندارين!آهاي ملت!يه ذره به دوست داشتن هاتون بها بدين!يه ذره نترس باشين!يه ذره ريسك كنين!يه ذره مايه بگذارين!با هر كي هم كه حرف مي زني يا مي گه "طرف بر مي گيره" يا مي گه "امر بهش مشتبه مي شه"!البته اينا هم هستا!ولي خب دليل نمي شه كه آدم همه چيزو تموم كنه واسه خاطر اين كه "من غرورم خدشه دار نشه!"دو حالت كه بيشتر نيست!يا طرف ارزش داره،يا نداره!اگه نداره كه هيچ!اگه داره حالا غرور هم كه تموم نمي شه!يه جا بگذارش زير پات،بعدا باز خم شو برش دار!

حالا جالبه كه هممون هم اين جوري شديم كه خودمون كه مايه نمي گذاريم هيچ،يكي هم بخواد اين كارو بكنه اونقدر مسخره ش مي كنيم يا سنگ مي ندازيم جلوي پاش كه فكر مي كنه داره چه كار خلافي مي كنه كه به يه دوست داشتن بها مي ده!

منم اون شعره رو مثل يك ورد يا شعري مقدس زمزمه مي كردم و مي كنم !فكر مي كنم دست كم اين ازم بر مي ياد كه ترانه ي چنين دوست داشتني رو زنده نگه دارم!روزنه اي در تاريكي!

2-آقا جون اصلا از بحث آدما بياييم بيرون!دنيامون داره بر مدار هيچي ارزش هيچي رو نداره مي گرده!مي بينين؟اومانيسم خالص شديم!بعدا خيلي بده ها!اين مي شه وضع مملكت و زندگيمون!اول از همه با خودم هستم!بهم بگن بيا تو فلان كار شركت كن تا چميدونم فلان طرف مملكت يه نمه وضعش بهتر شه!اين همه هم كه شاكي و ناراضي ام ولي اگه بدونم ضرر جاني وعلي الخصوص مالي!!!!داشته باشه احتمالا نمي رم!چقدر زشت واقعا!تازه اگه بخوام برم چنين كاري رو هم انجام بدم شك ندارم كه اطرافيانم،قريب به اتفاقشون در ميان كه "حالا تو چرا بايد بري؟"و"چه فايده اي داره اين كارا!بايد يه كار اساسي كرد،بيخود بري له بشي كه چه؟" يا"با يك گل كه بهار نمي شه!"

بابا بالاخره يك گل بهار رو بايد شروع كنه ديگه!نه؟

3-هفته ي پيش همين موقع خونه ي يكي از دوستان دعوت بوديم كه منزلشون دم مسجد "لرزاده" بود!اصلا جگرم سوخت تا تهش وقتي اين مسجد رو ديدم كه اين جور سرده و از رونق افتاده!و تبديل شده به مكاني خوب و مناسب براي مجالس ختم!چه آدم ها كه تربيت نكرده اين مسجد!چقدر شهيد داده!چقدر سروش و شريعتي عزيز اون جا سخنراني هاي كوبنده داشتند!چقدر پر بوده همه چيز و همه جا!بحثم اصلا سياسي نيست ولي دروغگوييم اگه اعتراف نكنيم به اين كه چقدر نسبت به نسل هاي قبلمون بي آرمان و پخمه شده ايم!(آدم هاي جوگير زمان انقلاب رو هم كه بگذاريم كنار باز هم كلي آدم مي مانند كه براي آرمانشون(هر آرماني) جنگيدن و تلاش كردن!)اون قدر اون مسجد رو كه ديدم هوس يك رفراندوم كردم....

4-غر!دوست دارم غر بزنم به دنيا!به خودم!به شما!به ما!به مايي كه اين قدر شلغم شده ايم!چغندر!به مايي كه فكر مي كنيم ديگر هيچ چيز در دنيا ارزش دويدن و جان كندن و عرق ريختن و تلاش كردن را ندارد به جز خود خودمان!حق هم ندارين به غر هاي من غر بزنين!فقط اگه شخص شما اين جوري نيستين بگين!مثلا بگين من حاضرم واسه يه دوست داشتن يا يك هدف اين قدر مايه بگذارم!بگين تا من اميدم برگرده چون چيزي كه تو اين مدت جلوي چشم هام قل مي خوره و جولان مي ده،اينهايي بود كه گفتم!

5-بياين اين طوري نباشيم!اصلا "فاطمه طهراني" بيا و اين طوري نباش!براي آيندگانمون چه خواهد ماند وقتي داريم همه ي ارزش ها رو دستي دستي بي ارزش مي كنيم؟تازه ذخاير نفتي جهان هم كه دارن تموم مي شن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:25  توسط tehrooni  | 

ولادت بانوی علم و دانش،یکه تاز عرصه ی عمل،آن شیر زن بی باک ۳ ترم مشروطه،آن حلال problem هاي فيزيك 3،آن دبيره ي سابقه ي انجمن علميه،آن صندوق رُايش دزديده شده،آن فيزيك زده ي از رو نرفته، آن سر به سنگ خورده ي باز به سمت سنگ رفته، آن كه ركورد دار حرف برايش درآورده، آن متقاضي تغيير رشته، آن علافه ي هيچ وقت سر كلاس هاش نرفته...

فاطمه طهراني

بر تمامي علاقه مندان به فيزيك و  تغيير رشته و اتاق آموزش و بوفه و سيگار و جي.دي سلينجر و دكتر علي شريعتي و قرآن و خانواده و اسكيت و نجوم و دوچرخه و فلسفه ي نيستي و دنيا و آخرت و كوير و جزاير پورتوريكو و همه ي آن هايي كه آن قدر زرنگند كه خودشان را به خنگي مي زنند و تمام شدن پايان نامه ي مامان و مكه و پرايد يشمي به شماره پلاك 57ب... و صورت فلكي هركول و زنده شدن كودكي و دير آمدن بزرگي و پاستيل (شيبا نه!) و رنگ هاي شاد و زندگي بي باك و افق هاي روشن و دنيايي گشادتر و ....

مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:5  توسط tehrooni  |