تبليغاتX
یادداشتهایی بر روی50تومانی

یادداشتهایی بر روی50تومانی

-هنگامی که شیپور جنگ نواخته می شود،تشخیص مرد از نامرد ممکن می شود.پس ای شیپورچی بنواز.

شهید دکتر مصطفی چمران

-کاش می نواختی...

-این منظره ی میزم دیگه داره خسته م می کنه:یه من قرص و پماد و نسخه و گواهی پزشکی و آزمایش و سونو و عکس که به هیچ دردی نخورده و نخواهند خورد!چون جامعه ی پزشکی مون از بیخ و بن مشکل داره!تو بلاگم این دست کم حق رو که دارم که فحش بدم و یه ذره خالی شم!سه ماهه این مریضی اومده سراغم!یه کدوم از این دکترا نتونستن تشخیص بدن چیه!فقط قرص قرص!آزمایش،آزمایش!این قدر که آزمایش خون دادم تاحالا(و هیچی هم نشون نداده) اگه این خونا رو می بردم سازمان اهدای خون کلی آباد شده بود.دقیق تاحالا پیش ۱۱ تا دکتر رفتم.حاذق ترینشون همونی بود که عضو مجمع بیماری های گوارشی آمریکا بوده،بود که یه تشخیص نصفه نیمه داد با یه قرص.قرصه بار اول و دوم اثر کرد و بعدش باز همون آش و همون کاسه!درد و درد و درد های وقت و بی وقت!وسط خیابون و تو دانشگاه و تو مهمونی و پشت رول و خونه و...

گرچه هر چه از یار رسد نیکوست.ولی این یار اگه دردی رو آفریده درمانش رو هم داده.خودش کمک کنه زودتر پیدا شه...

-امشب فقط از این که فهمیدم دو تا از بچه ها خوابم رو دیدن توی دو تا جای خوب کلی خوشحال شدم...

-دو تا هشدار دریافتی داشتم واسه ی بیشتر به یاد مرگ بودن:

۱-اسم مرحوم مادربزرگم "فاطمه طهرانی" بود.امسال اولین سالگردشه و یه عالمه اعلامیه می بینم که توشون نوشته:مجلس سالگرد مرحومه ی مغفوره حاجیه خانم "فاطمه طهرانی"...فلان روز،فلان ساعت،فلان جا...فقط حاجیه خانومشه که باعث می شه شاخ بشم که نه!این اعلامیه خیلی از من دوره...وگرنه بقیه ی نشونه ها همه منطبق اند.

۲-امروز ختم مادر یکی از دوستام بودیم.جریان فوت این جوری بوده که این مرحوم کلیه ش یه مشکل جزئی داشته و می برنش بیمارستان.دیروز روزی که قرار بوده مرخص بشه می یاد بره دستشویی.فشارش پایین بوده و سرش گیج می ره و می خوره و به شیر دستشویی و ضربه مغزی...

قابل توجه شخص بنده که هر وقت از دکتر و بیمارستان می یام بیرون با خودم می گم حالا حالا ها که زنده م...

-با این پول نداری رفتم از سوپر پایینمون یه "اسنیکرز" خریدم.نصفشو خوردم،نصف دیگه ش گم شد.از همه ی اعضای خانواده هم قسم گرفتم که نخوردن!نمی دونم بدمصب کجا غیبش زده!خیلی ناراحتم!تا پیدا نشه خوابم نمی بره!

-این نیز بگذرد.

-ای خسته از سعی،بر عشق تکیه کن.

ای انسان مسئول،بکوش که اسماعیل تو تشنه است.

و ای انسان عاشق،بخواه که عشق معجزه می کند.

شهید دکتر علی شریعتی

-برای شادی همه ی رفتگان،مخصوصا این دو معلم بزرگوار،چمران و شریعتی،دعا کنیم و فاتحه بخونیم.

-اینم از لبخند

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:20  توسط tehrooni  | 

۱)می دونم!فهمیدم!آره!تو این دنیا نمی شه کمال رو بدست آورد!ایده آل مطلق!ولی دنبال خرده ریزه های نور و خوشبختی گشتن،در به در تلاش و پا دویی واسه یه جهان آرام تر و روشن تر،ولو این که بهش نرسی،حداقل دلخوشی که هست!

۲)آره من آدم بشو نیستم!هنوز دنبال ایده آلم!هنوز دنبال اینم که همه با هم دوست باشن!احمقم!می دونم!تو کف خودم هستم که هنوز دلم واسه آدمایی که یه مدت زندگی رو بهم جهنم کردن تنگ می شه....هنوز دوستشون دارم...هر چی می خوام متنفر بشم نمی شه!

۳)من این جام!هر بلایی هم که سرم بیاد از رو نمی رم!راه زندگیمو خیلی وقته که انتخاب کردم و خوشحالم از این که اون قدر دیوانه هستم که هر چی ترکش بیشتر ی می خورم با سرعت بیشتری می رم جلو!

۴)هوس خرید یه جوجه کردم!مثل بچه گیامون!جوجه رنگی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 20:52  توسط tehrooni