تبليغاتX
یادداشتهایی بر روی50تومانی -

یادداشتهایی بر روی50تومانی

يك زماني،وقتي دنبال فلسفه ي حيات و اين چيزا بودم،خيلي به اين شعر اعتقاد داشتم!راه مي رفتم و مي خوندمش و گوشه و كنار همه ي كتاباي درسي م نوشته بودمش!دو سه سالي بود بهش اعتقاد نداشتم!چي شد دو باره اومد تو ذهنم؟!!!

جای پای رهرویی پیداست...

كيست اين گمكرده ره اين راه ناپيدا چه مي پويد؟

مگر او زين سفر زين ره چه مي جويد؟

از اين صحرا مگر راهي به شهر نا كجايي هست؟

به شهري كش به باران سحر گاهي خدايش دست رو شسته ست...

به شهري كش پليدي هاي انسان،اين پليد افسانه ي هستي....

نمي بيني؟

كنار تك درختي خشك،ز ره مانده غريبي ره نوردي بينوا مرده ست!

و در چشمانش،در نگاه گنگ و حيرانش هزاران غنچه ي اميد پژمرده ست!

و با دستي كه در دست ازل بوده ست،حديث سرنوشت هر كه را اين ره رود كنده ست...

كه من پيمودم اين صحرا را!نه بهرام است و نه گورش!

كجا؟

اي ره نورد راه گمكرده....

بيا برگرد...

بيا برگرد...

برگرد...

برگرد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:12  توسط tehrooni  |