-سلام!خوبی؟کجایی تو اصلا؟معلوم هست داری چیکار می کنی؟سرتو انداختی پایین و تند و تند...
-خب بابا!به اندازه ی کافی از این حرفا شنیدم این چند وقت!می تونی محض رضای خدا یک ذره با بقیه فرق داشته باشی و غر نزنی به جونم؟
-ببخشید!تند رفتم!می دونم خسته شدی بس که حرفای کلیشه ای و تکراری شنیدی تو این مدت!شرمنده!آخه به منم حق بده!خیلی وقته که ننشستی دو تایی دو کلوم حرف بزنیم!کله ی سحر پامیشی میری دانشکده و آخر شب هم از اون خراب شده برمی گردی و وقتی هم که میرسی..
-ببین!میدونم خیلی وقته بهت سر نزدم و بیش از اندازه واست وقت نگذاشتم ولی این وسط به کسی و چیزی توهین نکن!گروه فیزیک درسته خراب شده ست ولی فقط ما فیزیکی ها حق داریم بهش بگیم خراب شده!گروه فیزیک به قول علیرضا لولاگر"دهکده ای که از شلوغی و نا امنی شهر به آرامش و امنیتش ناه می بردیم!"هست برای من!راستی جریان دزدیهای اخیر رو شنیدی؟
-نمی شه دو دقه که کنار هم نشستیم،اونم به واسطه ی این وبلاگ،از اون گروه فیزیک خوب حرفی نزنی؟از خودت بگو یک ذره!تغییر رشته ت چی شد؟
-هیچی!فعلا که این جا موافقت کردن و..
-مراحل اداری ش رو نگفتم!دارم می گم تو مطمئنی که می خوای از فیزیکی که جون می دادی واسش و اون قدر سختی کشیدی تا پدر و مادرت رو راضی کنی بیای بخونیش،دست بکشی؟
-من مدت هاست که از فیزیک خوندن لذت نبردم!از زور استرس و ترس نمره و...
-بابا جان!طبیعیه!یک نگاه به اطرافت بکن!همه ی بچه ها همین مراحل رو گذروندن!تو یک ترم درس بخونی درست و نمره ی خوب بگیری هم استرست تموم می شه،هم علاقه ت بر می گرده!
-آره!می دونم اینا رو!اینم می دونم که از پسش بر میام!ولی آخه به چه قیمتی؟به قیمت این که از همه ی علایق دیگه م دست بکشم؟
-کدوم علایق؟
-یادم نمیاد!
-وای!تو شاهکاری!
-خب!سرم یک ذره خلوت بشه یادم می آد!ببین مثلا یکی ش موسیقی بود!
-قربون دهنت برم!خوبه دوست خودت این کاره س!بابا اونم فیزیکیه خب!تازه درساش هم سنگین تره خیلی!کلاس سه تارش رو ترک نکرده!این قد بهانه نیار دختر...
-بابا علایق رو بی خیال اصلا!من نباید یک شغلی دست و پا کنم واسه خودم؟تو که خوب می دونی واسه تحقق خیلی از اهدافم پول می خوام و نگو که از وضع مالی م خبر نداری...
-تو به من بگو بچه سوسولا رو اگه فاکتور بگیریم،کی تو اون دانشکده پول تو دست و بالش هست که تو دومی ش باشی آخه؟بگو دیگه!یکی دور و برت نام ببر!قربونت برم من،دانشجو معروفه به بی پولی!اگه فیزیک هم بخونه که دیگه بدتر!
-خب منم همینو می گم دیگه!می گم آدم مجبور نیست فیزیک بخونه که این جوری بشه!
-خاک تو سرت کنن!حالا دیگه این قدر پول واست مهم شد خانم پر مدعا؟
-نه...
-نه و نگمه!خب بنال چته تو که دلت اومده این بچه ها و این دهکده ی خوب رو به قول خودت،ول کنی و بری؟
-من...
-من چی؟بگو دیگه!من چی؟
-من نمی تونم سه سال دیگه این قدر زندگی پر اظطراب رو تحمل کنم!
-بابا کدوم اظطراب؟باور کن داری شلوغش می کنی!
-باشه!خیلی ممنون!عمرا می اودم بات صحبت کنم اگه می دونستم تو هم می خوای مثل بقیه بگی توهمه!تو اصلا دیدی اون قرص هایی رو که اون دکتر روانپزشکه توی "مرکز مشاوره" بهم داد؟
-آره که دیدم!نا سلامتی منم اون جا بودما!هم دیدم که دکتره بهت قوی ترین آرام بخش ها رو داد هم دیدم که نرفتی بخریشون!و این یعنی تو هنوز سالمی!حالا مرکز مشاوره کدوم کارشون درست بوده که این دومی ش باشه؟مگه همون خانم دکتره نبود که می گفت هفته ای ۶۵ ساعت کمتر بخونی مشروطی؟زنیکه حالتو بدتر کرد با این حرفش!
-خب حالا!فحش نده!اون چمیدونسته من تو کنکورم ماکزیموم مقداری که خوندم ۳۰ ساعت در هفته بوده؟!!!
-ببین!من می گم تو حیفی!فیزیک لندهور هم حیفه!دوستای به این خوبی هم حیفن!آخه تو کجا می تونی این قدر خل و چل لنگه ی خودت پیدا کنی؟(با عذر خواهی از همه ی سالم عقلان فیزیکی!)
-باباجان،من از این جا برم که دست از سر این جا بر نمی دارم!اصلا نمی تونم این بر و بچس رو ول کنم!
-میبینمت حالا!اینا همه ش حرفه!تو بری سر میزنی به این جا!ولی عملا رفتی!چون نه دیگه می تونی و نه دیگه می خوای که واسه ی این جا و آدماش این قدر وقت بگذاری...
-ببین!تو که یادته من واسه چی دبیرستان رفتم رشته ی ریاضی در حالی که انسانی رو خیلی دوست داشتم؟
-آره!به خاطر فیزیک!
-یادته واسه چی اومدم فیزیک؟
-آره!به خاطر این که اختر فیزیک بخونی ارشد!خب حالا که چی؟
-ببین،من از وقتی اومدم دانشگاه،نجومم پیشرفت که نکرده هیچ!پس رفت داشته کلی!یادم رفته هر چی بلد بودم!من برم یک رشته ای مثل مدیریت،خیلی بهتر می تونم نجومم رو ادامه بدم!بعدشم می دونی چه معدل خوبی می تونم بگیرم؟
-تا جایی که یادمه واسه ی فهمیدن و لذت بردن اومده بودی فیزیک!نه واسه ی این که معدل بگیری و بری یک شغل خوب و فلان!اگه دنبال شغل و معدل بودی چرا نرفتی مهندسی؟تو که قبول می شدی!یک کاره برداشتی بالا تا پایین برگه ی انتخاب رشته ت رو فیزیک زدی که چه؟باز جای شکرش باقیه که دو تا مدیریت و کتابداری و اینا زدی!تو همونی که تو دبیرستان فقط سر کلاسا گوش می کردی و می پریدی پای تخته تمرینا رو حل می کردی؟چه ت شده خانم طهرونی؟چته که فکر می کنی الان نمی تونی معدل خوب بگیری؟چی ت کمه از اون موقع یا دیگران؟
-اول این که این جا سیستم این نیست که بفهمی و قضیه حل باشه!دوم این که من سر کلاسا خوب نمی فهمم اکثرا!یا استادا درست نمی گن یا من تمرکز سابقم رو از دست دادم!و تو بهتر از همه می دونی که من نه اهل خرخونی بودم!نه هستم و نه خواهم شد!نمی تونم!در توانم نیست!و این جا باید خر زد!باید!می فهمی؟دست کم شبای امتحان؟آخه من که دو ساعت بیشتر پای فیلم سینمایی هم نمی تونم بشینم!چه برسه به فیزیک...
-نمی دونم!ولی بازم بیشتر فکر کن!برو کار داری!نیگاش کن!داره می میره که بدوه بره ببینه این ور و اون ور چه خبره!دو دقه صحبت کردن با "خودت"این قدر واست زجر آوره؟
-نه بابا!خب الان کار دارم!شب شاید دوباره اومدم پیشت!فعلا!
-خیلی خب!برو!خداحافظت تا بعد!
یکی ازدیالوگ های "من" و "خودم"بود!!!!!