حج:جاری شو!
البته فردا بدرقه هم هست ولی وقت خیلی نیست.
ای بابا!روزگار!تا همین دو هفته پیش اسم هر دو تامون توی یک کاروان و حتی یک اتاق بود!کاروان آقای ابوطالبی،اعزام ۵ فروردین...
ولی خب چون توی ذخیره ها بودم پاسپورتم دیر رفته بود برای ویزا و ...نرسید!و ما برای بار دوم حسرت به دل گشتیم...
قبل از این که رفتنم قطعی بشه به نرفتن فکر کرده بودم!همین دو سه پست اخیرم بود که نوشته بودم تا از پله ی هواپیما بالا نرم باورم نمی شه و اینا!فکر می کردم پارسال که مکه رفتنم به هم خورد،خیلی ضربه ی روحی سنگینی بود و امسال اگه نشه دیگه جمع شدنی نیست قضیه!
ولی جالبه!تا فهمیدم که قطعی ویزام نمی رسه زود ذهنم رفت سمت حرفی که اسماعیل اسکندری یک روز که بحث مکه بود،توی انجمن به من و آمنه زد:گفت نرین برگردین اون وقت قضیه ی "ای قوم به حج رفته کجایید کجایید/معشوق همین جاست بیایید بیایید" پیش بیاد...بعد فکر کردم خب اگه می رفتم و بر می گشتم و بعد تازه به این نتیجه می رسیدم که دلم هنوز اوضاعش رو به راه نیست و هنوز کلی کار هست که باید انجام بدم تا لیاقت مکه پیدا کنم،اون خیلی ناجور تر بود!بله!هی دارم از اون روز تاحالا خودمو با این حرفا آروم می کنم و سعی می کنم واژه ی "حکمت خداوندی" خیلی در ذهنم پر رنگ باشه!
عطیه خانم هم که داره می ره به سلامتی!یه روز دیرتر از آمنه.یعنی آمنه که امروز ۴ بعد از ظهر میره،عطیه فردا ان شاءالله....امید که دو تاشون برن بهره ببرن ما رو تنها می گذارن این جا یه کاری صورت بدن حداقل!
از اون جا که من خیلی اعتماد به نفسم بالا بود و فکر می کردم حتما رفتنی هستم(ناگفته نماند حرفی که ستاد عمره دانشجویی به من زدند عینا همین بود!) توی این مدت بخش هایی از ۳ تا کتاب در مورد حج رو مطالعه کردم.یکی ش "حج" آیت الله ضیاءآبادی بوداون یکی "عرفان حج" علی صفایی حائری و "حج" شهید علی شریعتی.از بین همه ی اون مطالب یه جمله از "حج" شریعتی خیلی توی ذهنم حک شد و اون جمله ای یه که حقیقت حج رو بیان می کنه:
حج:جاری شو...
