نمی خواستم این پست رو بگذارم ولی اعتراف می کنم که پست مزوزو خیلی روم تاثیر داشت تو کنار گذاشتن محافظه کاری!بقیه بی جنبه ن هر جمله ی منو به حساب یه چیزای دیگه می گذارن به من چه؟
۱-چند وقت پیشا یه چیزی بود تو بلاگ آقای حلمی.گفته بود من می خوام در مورد "عشق" یه مطلبی بنویسم و خوشحال می شم نظرتونو بدونم!من خودم هم از صد سال پیشا می خواستم یه پست راجع به تفاوت های "دوست داشتن،عشق،هوس" بنویسم که نشد!چند وقت پيشا پر از حرف و ايده بودم درباره ي اين چيزا!ولي بعدش خالي شدم تا اين كه اين اين ترانه جديده رو شنيدم:
من عشقت رو به همه دنيا نمي دم
حتي يادت رو به كوه و دريا نمي دم
با تو مي مونم براي هميشه.....
.
.
.
اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم
با تو مي مونم،جواب دنيا رو مي دم
با تو مي مونم براي هميشه....
چند روز پيشا داشتم اينو زير لب مي خوندم تو خونه كه يهو خواهرم برگشت گفت:"وا!تو كه اين قدر زرد نبودي!"قبول!اين شعره خيلي زرده و تا حدود زيادي هم تهوع آور ولي قضيه چيز ديگري ست!من نه مخاطب پيدا كردم واسه اين ترانه،نه پرپر مي زنم واسه داشتن يه مخاطب كه اينو واسش بخونم نه ياد چيز يا كسي مي افتم ولي فقط دلم مي سوزه!آخه اينو توي ماشين يكي از دوستام شنيدم و وقتي ازش پرسيدم كه مخاطب داري يا نه(حالا يا اين بود يا يه شعر ديگه) گفت :"حالش به اينه كه مخاطب نداشته باشي!"حس مي كنم اين ترانه ها به كل دارن بي مخاطب مي شن و فقط ورد زبون و گوش پر كن!جون من اگه كسي اينو مي خونه و مخاطبي براش داره فقط كامنت بگذاره كه من مخاطب دارم براش!اسمش هم نگذاره اگه نمي خواد!دو سه روزي بدجوري داغونم كرده اين فكر كه همه چيز داره تموم مي شه!عشق 15 سانتي رو نمي خواستم هيچ وقت باور كنم!دست كم اين جا!تو ايران!ولي مثل اين كه كم كم بايد باورم بشه كه همه چي تموم داره مي شه!يعني اين كه يكي با باور قلبي اين ترانه رو زمزمه كنه واقعا روزنه ي اميدي مي شه برام!هميشه اين آدمايي كه خيلي همديگه رو دوست داشتن رو كه مي ديدم يه جوريم مي شد!يه چيزي شبيه چندش!ولي حالا مي فهمم كه بودنشون نعمته!واسه اين جا،بقاي كره ي خاكي!يه آدم كه يه چيز يا يك كس رو اون قدر بخواد كه حاضر باشه دست به هر كاري بزنه!آره بابا!خيلي رمانتيكه!خيلي شبيه رمان هاي مؤدب پوره!ولي حالا من دارم فكر مي كنم ديگه كسي حاضر نيست واسه "دوست داشتن" اش مايه بگذاره!(با هوس قاطي نشه ها!من دارم دوست داشتن رو مي گم!وگرنه هنوز همه جا پره از آدم هايي كه حاضرن واسه هوسشون ميليون ميليون پول و حتي جون بدن!) حتي دوست داشتن هاي دو نفره هم انگار دارن به زوال مي رن!دو تا آدم همديگه رو دوست دارن ولي به راحتي اجازه مي دن كه هر اتفاقي بينشون جدايي بندازه!نه تلاشي،نه صدايي،هيچي...بابا ا....نكنين اين كارو!تموم مي شه دنيا اينجوري!اين نشد يكي ديگه؟ جون هر كي دوست دارين و ندارين!آهاي ملت!يه ذره به دوست داشتن هاتون بها بدين!يه ذره نترس باشين!يه ذره ريسك كنين!يه ذره مايه بگذارين!با هر كي هم كه حرف مي زني يا مي گه "طرف بر مي گيره" يا مي گه "امر بهش مشتبه مي شه"!البته اينا هم هستا!ولي خب دليل نمي شه كه آدم همه چيزو تموم كنه واسه خاطر اين كه "من غرورم خدشه دار نشه!"دو حالت كه بيشتر نيست!يا طرف ارزش داره،يا نداره!اگه نداره كه هيچ!اگه داره حالا غرور هم كه تموم نمي شه!يه جا بگذارش زير پات،بعدا باز خم شو برش دار!
حالا جالبه كه هممون هم اين جوري شديم كه خودمون كه مايه نمي گذاريم هيچ،يكي هم بخواد اين كارو بكنه اونقدر مسخره ش مي كنيم يا سنگ مي ندازيم جلوي پاش كه فكر مي كنه داره چه كار خلافي مي كنه كه به يه دوست داشتن بها مي ده!
منم اون شعره رو مثل يك ورد يا شعري مقدس زمزمه مي كردم و مي كنم !فكر مي كنم دست كم اين ازم بر مي ياد كه ترانه ي چنين دوست داشتني رو زنده نگه دارم!روزنه اي در تاريكي!
2-آقا جون اصلا از بحث آدما بياييم بيرون!دنيامون داره بر مدار هيچي ارزش هيچي رو نداره مي گرده!مي بينين؟اومانيسم خالص شديم!بعدا خيلي بده ها!اين مي شه وضع مملكت و زندگيمون!اول از همه با خودم هستم!بهم بگن بيا تو فلان كار شركت كن تا چميدونم فلان طرف مملكت يه نمه وضعش بهتر شه!اين همه هم كه شاكي و ناراضي ام ولي اگه بدونم ضرر جاني وعلي الخصوص مالي!!!!داشته باشه احتمالا نمي رم!چقدر زشت واقعا!تازه اگه بخوام برم چنين كاري رو هم انجام بدم شك ندارم كه اطرافيانم،قريب به اتفاقشون در ميان كه "حالا تو چرا بايد بري؟"و"چه فايده اي داره اين كارا!بايد يه كار اساسي كرد،بيخود بري له بشي كه چه؟" يا"با يك گل كه بهار نمي شه!"
بابا بالاخره يك گل بهار رو بايد شروع كنه ديگه!نه؟
3-هفته ي پيش همين موقع خونه ي يكي از دوستان دعوت بوديم كه منزلشون دم مسجد "لرزاده" بود!اصلا جگرم سوخت تا تهش وقتي اين مسجد رو ديدم كه اين جور سرده و از رونق افتاده!و تبديل شده به مكاني خوب و مناسب براي مجالس ختم!چه آدم ها كه تربيت نكرده اين مسجد!چقدر شهيد داده!چقدر سروش و شريعتي عزيز اون جا سخنراني هاي كوبنده داشتند!چقدر پر بوده همه چيز و همه جا!بحثم اصلا سياسي نيست ولي دروغگوييم اگه اعتراف نكنيم به اين كه چقدر نسبت به نسل هاي قبلمون بي آرمان و پخمه شده ايم!(آدم هاي جوگير زمان انقلاب رو هم كه بگذاريم كنار باز هم كلي آدم مي مانند كه براي آرمانشون(هر آرماني) جنگيدن و تلاش كردن!)اون قدر اون مسجد رو كه ديدم هوس يك رفراندوم كردم....
4-غر!دوست دارم غر بزنم به دنيا!به خودم!به شما!به ما!به مايي كه اين قدر شلغم شده ايم!چغندر!به مايي كه فكر مي كنيم ديگر هيچ چيز در دنيا ارزش دويدن و جان كندن و عرق ريختن و تلاش كردن را ندارد به جز خود خودمان!حق هم ندارين به غر هاي من غر بزنين!فقط اگه شخص شما اين جوري نيستين بگين!مثلا بگين من حاضرم واسه يه دوست داشتن يا يك هدف اين قدر مايه بگذارم!بگين تا من اميدم برگرده چون چيزي كه تو اين مدت جلوي چشم هام قل مي خوره و جولان مي ده،اينهايي بود كه گفتم!
5-بياين اين طوري نباشيم!اصلا "فاطمه طهراني" بيا و اين طوري نباش!براي آيندگانمون چه خواهد ماند وقتي داريم همه ي ارزش ها رو دستي دستي بي ارزش مي كنيم؟تازه ذخاير نفتي جهان هم كه دارن تموم مي شن...