تبليغاتX
یادداشتهایی بر روی50تومانی - نماز کامل

یادداشتهایی بر روی50تومانی

قضیه نه پاچه خواری بود برای خواستن چیزی و نه خودشیرینی برای امتحان ترموی فردا و نه لوس کردن برای بخشیده شدن گناهی و نه موقع هجوم مشکلات یاد خدا افتادنی!

شروع کردم به نماز و وقتی به رکعت چهارم نماز عصر رسیدم دلم نیومد نمازمو تموم کنم!سلام نداده بلند شدم و هی گفتم و خوندم!هر چی که بلد بودم هر چی که می دونستم!خوندم و خوندم...هر چیزی که به ذهن یک آدم میاد وقتی می خواد از بابت چیزی از کسی تشکر کنه!فارسی عربی دری وری... دوست داشتم نماز خوندنم به ابدیت وصل شه،گفتنم،تشکر کردنم...

توی این چند سال زندگی دیروز شاید بدترین روز زندگیم بود!چند تا اتفاق(خیلی بیشتر از دو اتفاق!) بد همزمان افتاد که هر کدوم به تنهایی قادرن یک آدمو کامل از پا در بیارن!چه برسه به جمع شدن همشون یک جا با هم!

توی این چند سال زندگی امروز بیشتر از هر وقت دیگه ای شاکر و چاکر خدا شده بودم! 

قربون صدقه ش رفتم بیشتز هر زمان دیگه ای! برای این که هست!همین!

و چرا من دل خوش نبودم تنها و تنها به بودن خودش و رفته بودم سمت دل خوش کردن به آدم ها،آدم هایی که...خداوندا تو خود شاهدی که نادان بوده ام...

امیدوارم دیگه هیچ وقت کسی رو بت نکنم!و از هیچ کس نارو زدن رو دور نبینم!و چشمم رو باز کنم به روی خیلی از حقایق!

"حسبنا الله،نعم الوکیل،نعم المولی و نعم النصیر"

و چقدر حرف استاد بزرگم رو درک کردم دیروز و امروز:

اگر تنها ترین تنهاها شوم باز خدا هست او جانشین همه ی نداشتن هاست....

تا حالاش واسم شعار بود از امروز به بعد عمله!

یادم نیست نمازم چند رکعتی شد....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:18  توسط tehrooni  |