برای خوب شدن هممون لازمه!ورد خوبیه،با انگشت های دست هم می تونین بگین اگه تسبیح دم دست نیست...
روش استفاده از ورد:
روز اول چشم ها را ببندید(نخواستید هم نبندید)،تصور کنید که کورید!هیچ درکی از مفهوم "رنگ" ندارید،هیچ وقت کوه ندیدید،آسمون،دشت،سبزه،چهره ی مادرتون یا کسی که خیلی دوستش دارید و از نگاه کردن بهش لذت می برید!فیلمی که از دیدنش لذت برده اید،رنگ های زیبا و نشاط بخش و جیغ...
به تصورتون ادامه بدین و فکر کنین اگه کور بودین دنیا چه جوری بود؟رفت و آمد،همزیستی با آدم هایی که در اطرافت همه چیزو می بینند،زندگی بدون چشم...خب خب!کافیه!خیلی نباید طول بکشه چون ممکنه دیگه نتونین چشم ها رو باز کنین!حالا آروم پلک ها رو باز کنین و به اطرافتون نگاه کنید...نور،خودکار یا بالش تون یا تلویزیون یا هر چیز دیگه ای که تا چشم باز می کنید می بینینش!به طرز عجیبی قدر همان چیز یا چیزهای بعدی که می بینید رو می دونید!چه برسه به چیزهای مهم تر!فقط آرام باشید و یهو نروید از سر ذوق شی دیده شده را بغل کنید یا توی چشمتان فرو کنید.
حالا بخوانید،با تمام وجود بخوانید،از ته دل بخوانید( وگرنه ورد افاقه نمی کند)،اگر هی مشکلاتتان می آید پیش چشمتان بزنیدشان کنار و موهبت هایتان را سیر کنید و تلاش کنید ورد را زمزمه کنید،ولو یک کلمه ش رو:
خوشحال و شاد و خندانم
قدر دنیا را می دانم...
پی نوشت:می توانید به جای کلمه ی "دنیا" از "چشم ها" استفاده کنید.
برای روز اول کافیست.
روز دوم از این هندزفری های سونی اریکسون که کامل گوش را می پوشانند(اگر نبود پنبه یا دستمال کاغذی و اگر این ها هم نبود کار روز دوم متاسفانه انجام نمی گیرد) بگذارید در گوشتان و با دو انگشت روی گوشی ها رو بگیرید به نحوی که هیچ صدایی نشنوید،تصور کر بودن خودتان را بکنید!صدای جیرجیرک و دریا و رادیو و آبمیوه گیری و میخ کوبیدن همسایه به دیوار اتاقتان و موسیقی های زیبا و روح بخش و صدای اذان و ماشین و اتوبان و حتی صدای سکوت رو هیچ وقت نشنیده اید و نخواهید شنید!سکوتی که معنی سکوت ندارد!تهی پوچ! حالا خیلی آروم گوشی ها رو از گوشتون بردارید!قدر اولین صدایی رو که می شنوید به شدت می دونین حتی اگه جیغ مادرتون باشه که داره میگه:"معلوم هست داری چیکار می کنی؟"
حالا بخوانید،با تمام وجود بخوانید،از ته دل بخوانید( وگرنه ورد افاقه نمی کند)،اگر هی مشکلاتتان می آید پیش چشمتان بزنیدشان کنار و موهبت هایتان را سیر کنید و تلاش کنید ورد را زمزمه کنید،ولو یک کلمه ش رو:
خوشحال و شاد و خندانم
قدر دنیا را می دانم...
پی نوشت:می توانید به جای کلمه ی "دنیا" از "گوشها" استفاده کنید.
روز سوم یه روز هیچی نخورید با این تصور که نمی توانید چیزی بخورید،با این تصور که یک لوله از معده تون وصله به یه منبع و از اون منبع همه ی تغذیه ی شما به صورت مایع وارد معده تون می شه و با اون لوله باید این طرف و اون طرف برید و چون امکانش نیست باید بخوابید روی تخت بیمارستان.قدر اولین چیزی که گیرتان می آید برای خوردن رو می دونید حتی اگه نون خشک باشه.فقط در پایان روز به خاطر اثبات دونستن قدر معده اون قدری نخورید که از اون ور بیفتید.
حالا بخوانید،با تمام وجود بخوانید،از ته دل بخوانید( وگرنه ورد افاقه نمی کند)،اگر هی مشکلاتتان می آید پیش چشمتان بزنیدشان کنار و موهبت هایتان را سیر کنید و تلاش کنید ورد را زمزمه کنید،ولو یک کلمه ش رو:
خوشحال و شاد و خندانم
قدر دنیا را می دانم...
پی نوشت:می توانید به جای کلمه ی "دنیا" از "معده" استفاده کنید.
روز چهارم..........
احتمالا شما روز چهارم به طور کلی خوب شده اید ولی اگر این اتفاق نیفتاده بود هم نداشتن یک داشته تان را تصور کنید و...در انتها هم ورد فراموش نشود!
این همه دارایی برای شاد بودن و کنار زدن مشکلات کافی نیست؟
برگرفته از کتاب "قصه های من و آقامیر" جلد"ترمی که جدید نگرفتم".
پی نوشت:امیدوارم منظورم بد گرفته نشه که "کور ها و کرها و آدم های بیمار" بدبختن!من منظورم فقط نگاهیه به نعمت هامون!که داشتنشون به تنهایی خوشحالیه...
